این رو یکی از اقوام مون تعریف میکرد
که یک روز یک آقایی با ماشین داشته از خیابون رد میشده و یک توله سگ به همراه مادرش رو میبینه و عمدا با ماشین توله سگ رو زیر میگیره و مادره این توله ، صحنه مرگ بچه اش رو میبینه و ناله میکنه ولی این آقا میخنده
تا اینکه چند سال بعد داشته پسرش رو از خیابون رد میکرده که بره کنکور بده یک ماشینی میاد و پسرش رو زیر میگیره و پسرش له میشه و این آقا تا مرگ بچه اش رو میبینه ناله میکنه و میزنه رو سرش تا اینکه اون صحنه ای که با توله سگ اینکارو کرده بوده جلو چشمش میاد و میفهمه از کجا این بلا سرش اومده
داستانش هم واقعی بوده