داشتیم برمیگشتیم تهران بک دعوایی شد تقصیر مامانمم
شد ۴ ساعت تو راه یک ساعت تو خونه گریه کردم حوصله ندارم
توضیح بدم حالم بدمیشه بابامم آخرش برگشت گفت باید مثل
اون دختر دهاتیه زندگی کنی دیگه لباس نمیخری والا من بخدا
یه عید به عید به زور والا الانم با مامانم حرف میزنم عادی داد
میزنه وا مگه چته خاک تو سرت که باز بابام بیاد دعوا م كنه حتى
نگذاشتن از خودم دفاع کنم گفت لیوانو خورد میکنم تو سرت
منم دیکه خفه شدم گفتم نزنن دیوونم کنن بد بخت شم یک
ساعتم تو خونه گریه کردم فقط به مامانم گفتم ازت نمیگیرم
امیدوارم تقاصشو پس بدی اینم رفته گذاشته زیر دست بابام
بابامم تهدید کرده کارنامه بیاد پارم میکنه نمراتم بد شده چکار
کنم بخدا دیگه نمیتونم چکا کنم موقع کارنامه دهنشون بسته
شه هیچی نگن؟؟