از خوشی زیاد داره طلاق میگیره
میگم آخه چرا طلاق میگیری میگ دیگ حس میکنم نمیتونم ازینجا به بعد مسئولیت زندگی قبول کنم
بعد مسئولیت زندگی و بگم خندتون میگیره
شوهرش انقد وضع مالیش خوبه که هر روزی که از خواب بیدار میشه میان خونشو تمیز میکنن
غذا درست میکنن میرن
از بس کار نکرده مهمونی رفته بودیم خونش حتی نمیتونست درست حسابی به چایی بریزه برامون
به عمرش مسافرت خارجی نمونده که نرفته باشه
دیگ دم دستی ترین مسافرتش که یکم حالش عوض بشه همین ترکیه میره
موقعی که ازدواج کرد پدر شوهرش ی واحد به عنوان کادو تو بهترین جای ارومیه داد اونم شوهرش به نام دختر خالم زد
حالا پاشو کرده تو یه کفش میگ دیگ نمیخام متاهل باشم میخام مجرد باشم
دلیل مسخرشم اینه که دوست داره با دوستاش تا هر وقتی دلش میخواد مسافرت بره بمونه
البته فک نکنین پدر مرفهی داره خیر
همش از صدقه سر شوهرش به دست آورده
خونه چنتا چنتا ،ویلا ،چنتا چنتا ماشین
فک کنم کیلو کیلو طلا
اووووووف خدایااااااااا