حالم اصلاً خوب نیست
۲۳ سالمه مجرد
پدر و مادرم دارن جدا میشن
هیچ وقت با هم نمیساختن
همیشه بحث و جنگ و دعوا
یه برادر اوتیسم هم دارم
بابام تشخیص علائم خلقی و اضطرابی دریافت کرده بود و باید دارو میخورد
اما قبول نداشت و اینکارو نکرد
با این وجود خیلی ته دلم خالیه
به خاطر این که بابام توی خونه خیلی ناراحتی میکرد و واقعاً ازش متنفر بودم و شاید هنوزم باشم
اما بغض شدیدی دارم و احساس دلتنگی اذیتم میکنه
وقتی به زندگیمون فکر میکنم میبینم چه زندگی تلخی داشتیم
نمیدونم چیکار کنم
میدونم مامانم حق داره و چاره ای نداریم
بابام سعی کرده یکم آروم تر باشه اما موقته و پایدار نیست.