آنچه خواهی از او خواه و آنچه طلبی از او طلب، به نظری صد هزار حاجاتت روا نمايد و به التفاتی صد هزار درد بی درمان دوا کند و به انعطافی زخمها را مَرهم نهد و به نگاهی دلها را از قيد غم برهاند، آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد، يَفعل ما يَشاء و يَحکُمُ ما يُريد است، پس سَرِ تسليم نـِه و توکّل بر رَبِّ رحيم بـه .
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
آنچه خواهی از او خواه و آنچه طلبی از او طلب، به نظری صد هزار حاجاتت روا نمايد و به التفاتی صد هزار درد بی درمان دوا کند و به انعطافی زخمها را مَرهم نهد و به نگاهی دلها را از قيد غم برهاند، آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد، يَفعل ما يَشاء و يَحکُمُ ما يُريد است، پس سَرِ تسليم نـِه و توکّل بر رَبِّ رحيم بـه .
الان نگاه کردم در دراباد عجب باهاله😉😉😉ولی نباید زیاد راه برم بخاطر نی نی 😫😫
امامزاده صالح تجریش
شاه عبدالعظیم
امامزاده داوود هم برای نی نی فک نکنم خوب باشه پیاده رویش یکم زیاده البته ماشین تا بالا داره تاکسی یا اتوبوس
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!