چندروزه که اومدم این شهر منفور.اولش چقدر ذوقشو داشتم ولی دیگه دارم نمیتونم.پانسیون اومدن ایده خوبی نبود،دلم برای خونه کوچولوی خودم که هروسیله شو باکلی ذوق گرفتم تنگ شده، اینجا حتی دخترای فراری هم هستن دیروز وقتی با حال داغون از سرکار اومدم دیدم یکیشون رفته سر لوازم ارایشی هام و رژمو برداشته بود.دادزدم سرش گفتم چرا دست میزنی کثافت برو بیرون وقتی داشت میرفت نگاهم ب چشاش افتاد از خودم متنفر شدم که از این بدبخت تر نبود بخوای خشمتو روش خالی کنی؟.زدم بیرون گفتم تا اخرشب با ماشین بچرخم و از شانسم ماشین پنچر شد زار زدم برای اینک انقد اینجا تنهام که دیگ حتی نمیتونستم زنگ بزنم دوست پسرم بیا ببین ماشین چشه،باز خدا خیرش بده پیرمرد سمتدی وایساد کمکم کرد.کاش پولم میرسید اینجا یه خونه حتی 30 متری اجاره میکردم ولی فقط خودم بودم کاش حداقل یه رفیقی اینجا داشتم باهم بریم بیرون بگردیم،کاش بلند پروازیو کنار میزاشتم کاش انقد عجول نبودم .
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀