2777
2789
عنوان

کمک و مشاوره

36 بازدید | 6 پست

سلام دوستان عزیز . من همی امروز وارد سایت شما شدم . خواستم مشاوره بگیرم . و صحبت کنم یکم . نمیدونم شاید راه حلی پیدا کنم .قوانین ایجا را هم نمیدانم. . ...

من یه مرد ۳۰ ساله هستم . خیلی خسته ام . من سال نود و هفت دچار یک جور بیماری چشمی عجیب شدم که نفهمیدند گفتند auto imune disease نمیدونم چیه . عص بینایی را درگیر التهاب مزمن کرده . نمیدونم چیه . مهندسی الکترونیک گرفتم بعد یهو اینجوری شد . خدایی همه کار کردم اونجور که میخواستم چشمام خوب نشد . خلاصه همه جا رفتیم . حالا بیخیال . یهویی طلاق پیش آمد به خاطر مشکلم . و من تک فرزند هستم . خیلی آسیب دیدم .

الان همسر دیگه ای دارم . من دوستش دارم . ولی مشکلات عجیبی داریم که نمیفهممش . نمیدونم شما درکم میکنید یا نه . یا اینکه باید با چاه صحبت کنم .

خیلی رنجورم . میگویند ححرفهای دلت را نزن که انرژی منفی به دیگران ندی ولی خیلی تنهایم . چه کنم .

ما خو و خوش بودیم که یهو بعد سزارین دچار مشکلات عجیی شدیم که دوسالی هست گریبان ما را گرفته .

همسرم ده سال از من بزرگتر هست . و ازدواج ما یک چیزی بود که یکی از همسایه های قدیمی درست کرد و کار درستی نکرد . چون من واقعا مشکل خاصی نداشتم اون زمان به ازدواج فکر نمیکردم . چون تجربه شکست خورده ای داشتم ....... ما تفاوتهای زیادی با هم داریم . من یک آدم دنبال کشف و علم و بررسی و دانش و....

ایشون و خانواده ایشون خرافاتی و اصلا یه وضعیه .

بگذار برم سر اصل مطلب .

قبل سزارین همش من خانه را جاروبرقی میکردم . و ... درگیر استرس های بی پولی و بیکاری و اینکه هرجایی رفتم در شهر مذهبی مارا تحویل نگرفتند و گفتند که تو چشمات مشکل داره و.... میگم انصافتون کجا رفته . من کلی تلاش کردم . حتی دو زبون بلدم انگگلیسی و عربیم خوبه . و بهزیستی هم که اصلا کمکی نمیکنه .....

بگذریم . گفتم که من جارو میکردم خانه را و هی مادرش میومد و بسیار وابسته مادرش هست . و بع زایمان اصلا خودش را انداخت و یک نفر دکتر بود میگفت این افسردگی پس از زایمان داره و باید قرص سرترالین یا فلوکسیتین یا قرص ازیپم ۲۰ که برای اضطراب منتشر که میگن بیماریش هست داره رو بخوره و گرنه بدتر میشه .

هیچی دیگه کلی دکتر میبردم و هر دکتری بردم . ای اصلا دارو نمیخورد . و نمیخوره . و هیچی نه غذا درست میکنه نه به بچه میرسه نه هیچی بچه رو هم که مادر بیچاره من جمع میکنه .

بعد انقدر از خانواده این ازار دیدم که نگو و نپرس . همش میگه کمرم رو قفل کردند و ای سنگینم و ... ای استرس گرفتم ای اضطراب دارم و ... .

یعنی بیچاره شدم . مثلا مادرش به دهنش انداخت که جادو کردنش و از این خزعبلات .

داداشش هم مثلا روحانی هست ولی کوچکترین کمکی به ما نکرده .

صبح از خواب بلند میشه میگه ای من کمرم قفله ای سرم سنگینه . پام سنگینه . ای من رو جادو کردند . یعنی دیوانه شدم و اصلا فکرهای بدی تو سرم میامد یعنی شاید خودم را از بین ببرم . .....

مثل دراما .

آخه هیچ کس مرا محل نمیدهد . و حرف من معلول بیچاره را نمیشنود . حتی اون همسایه قدیم . حتی رابط ازدواج .

به خدا دیوونه شدم . خواهرا برادرا یکی کمکی کنه به من .

تو این اوضاع عجیب غریب اقتصادی که فشار روانی به این دلیل مشکلاتی که دارم و دلایل دیگه روم هست و فشار اقتصادی .

شبها خواب ندارم . هیچ کس هم درکم نمیکنه .

چرا بعد از ازدواج اولت ازدواج دوم رو اینقدر الکی و سرسری گرفتی

من قصد ازدواج نداشتم . کلا حالم خیلی خوب بود . مشکل خاصی نبود . یکهویی یکی از همسایه های قدیمی آمد گفت این باید ازدواج کنه . یک خانم از راه دور اون طرف شهر .

بعد همه چیز یهویی شد . اون گفت من چشمهای تو میشم . حرفهای قشنگی زد . من هم جذبش شدم . گفت من چشمهای تو میشم . من کمکت میکنم .... این رو گفت . شمارم رو گرفت و تکست های جالب و عکس میفرستاد همش . اینجوری بود .

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من قصد ازدواج نداشتم . کلا حالم خیلی خوب بود . مشکل خاصی نبود . یکهویی یکی از همسایه های قدیمی آمد گ ...

😂

این حرفها رو کسی باور میکنه که تو سن بلوغ باشه و تازه دوستی رو تجربه کرده باشه

اون چند سالی ک با اون زن زندگی کردی واقعا هیچ تجربه ای کسب نکردی فقط داشتی روز تو شب میکردی 🤦🏻♀️

بر حذر باش از هر آنچه گریخت، که هما جستجو نمیخواهد.

چرا بعد از ازدواج اولت ازدواج دوم رو اینقدر الکی و سرسری گرفتی

گفتم که عشق را تجربه نکرده بودم . . دنبال عشق بودم همین . به هیچ چی توجه نمیکردم . مثلا اگه یکی بهم میگفت دوستت دارم واقعا پایه بودم که باهاش باشم . چون در ازدواج قبلی عشقی نبود .. محبتی نبود . فقط تصمیم دایی ام بود . حتی دختره پیام داده بود که من شما را نمیخوام . خانواده اش گفتند که پیام الکی بوده . اما اون عشقی که دوست داشته بودم رو اصلا تجربه نکرده بودم . دنبال عشق بودم و اون فقط یک ازدواج خانوادگی بود . به دوست دختر و پسر هم اعتقاد نداشتم . فقط دنبال الکترونیک و درس و کار بودم همین .و عشق رو دوست داشتم و عشق بالاترین چیزی بود که میخواستم .

گفتم که عشق را تجربه نکرده بودم . . دنبال عشق بودم همین . به هیچ چی توجه نمیکردم . مثلا اگه یکی بهم ...

متاسفم واقعا

اما روی این زمینی ک ما زندگی میکنیم دیگه کمتر کسی پیدا میشه که معنی عشق رو بفهمه یا حتی قلبی تو سینش داشته باشه!!!

بر حذر باش از هر آنچه گریخت، که هما جستجو نمیخواهد.

اصلا این بار میخواهم نام بیارم . خدا نگذره از آقای چاره ای و خانمش . خدا نگذره از این گنابادی ها ... خدا نگذره از همسایمون که فامیلش اکبری هست . مینویسم تا بماند یادگاری . شاید اصلا ببینند .
یعنی به خدا جوانی من را تلف کردند .....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز