2777
2789
عنوان

زندگیه پسرخالم😔😔😔😔😔😔

2777 بازدید | 81 پست

سلام عزیزان میخوام زندگیه پسر خالمو واستون بزارم 

همه رو تاپیک کردم دوست داشتید بخونید و نظر بدید 😔😔😔

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍



حدود ۱۲ سال پیش‌ مث همه فامیل ک واسه پسراشون زن میگیرن‌ خاله منم واسه پسرش رفت خاستگاریه یکی از هم شهری ها ک یکی از فامیلا معرفی کرده بود

منم اون موقع حدود ۱۰ سال داشتم و از این عروسیا فقط شادی و خوشی و لباس عروس و شام عروسی و این چیزا رو می فهمیدم و چیزی از مشکلات زندگی نمیدونستم

روز عروسی وقتی عروس اومد همه گفتن واااااای چه عروس خشگل و نازی و منم به طبع خیلی بیشتر از بقیه ذوق میکردم ک عروس و تو لباس عروس میدیدم

رابطه ما با خاله بزرگم و بچه هاش در حد دیدن سال به سال عید نوروز یا مراسم تولد و این جور چیزا بود و زیاد از جزئیات زندگی دخترخاله و پسرخاله خبری نداشتیم

همین رفت و امدا ادامه داشت تا بچه های خالم همشون جز اخری پسر خالم ک منو واسه اون در نظر‌گرفته بودن ازدواج کردن

با گذشت سال ها من بزرگ تر و بزرگ تر شدم و از سختیای زندگی بقیه ی چیزایی فهمیدم

(عزیزان دارم با جزئیات تعریف میکنم همه چیو مرسی ک حوصله به خرج میدید 🌷)

تو این سالهایی ک‌ می گذشت خانما وقتی ک دور هم جمع میشدن و از خونه زندگی و شوهراشون و بچه ها حرف میزدن ی چیزایی میشنیدم ک زیاد واسم قابل حضم نبود



خیانت !!!!!!!!!!!


این ک‌ چطور میشه ی آقایی وقتی با خانومی ازدواج‌کرده بازم با کسی دیگ ای هم باشه واقعا واسم قابل حضم نبود و چون بچه بودم زیاد واسم روشن نبود

تا اینکه ی بار عروس خالم تو جمع دخترخاله ها داشت تعریف میکرد ......

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍

بزار 

اگه اسمم دخی باکلاسه واسه اینه ک فراموش نکنم من زنی بودم ک اوج جوونیمو و شیطنتمو  گذاشتم پای شوهرم چه محبت ها ک نکردم از بهترین لباسها گذشتم از کمترین تا بیشترین خرج گذشتم تا بتونه ب خودش برسه بهترین ماشین خرید مغازه زد من از ارزوهام گذشتم تا ب ارزوهاش رسید 😔 اما جوابم این بود کتک فحش تهمت خیانت و بیرون شدن  از خونم😔 من مادر بودم نتونستم زندگی دخترمو تباه کنم چون پدر خوبی برای دخترم بود نخواستم در حقش ظلم کنم و زندگیش بشه پر از استرس و غم ...دختر من هم پدر میخواست هم مادر پس موندم اماااا شوهرمو از قلبم بیرون کردم الان من یه دخی باکلاسم 😍 انواع لاکارو دارم یه عالمه ماسک و کرم و اسکراپ  انواع لباسا رنگی رنگی یه دختر ژیگول و شیکم یه دختر شاد و خوش رقص دوستای خوب و پایه دور همی و مهمونی من حتی برای خودم کادو هم میخرم  من دیگه از چیزی نگذشتم من خودمو تو محبت کردن ب پای مردی ک لیاقت نداشته بود گم کردم من سخت درگیر شستن و روفتن و شوهر داری و پس انداز بودم خودمو از همه چیز انداخته بودم   ☹️اما الان  این منم یه دختر ک زندگیش واسه خودشو دخترشه😉 ک و ن لق بقیه ک باعث ازارم شدن 😝تنهایی و عشقه 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷


ی روز با دوستاش جمع شده بودن دور هم و یکی از دوستاش میگه بیاید شوهرامونو امتحان‌کنیم و عروس خاله منم برمیگرده میگه‌ من ک به شوهرم خیلی اعتماد  دارم و اصلا محاله ک بخواد کاری کنه 😐😐😐😐

دوستشم میگه باشه حالا ک‌انقد مصممی امتحان کنیم ببینیم چی میگه

این قضیه شاید مال ۱۰ سال پیشه

دوست عروس خالم با گوشی خودش زنگ میزنه به پسر خالم و وقتی برمیداره پسر خالم میگه بله

این هم میگه آقای فلانی‌ و پسر خاله هم میگه اشتباه گرفتین و قطع میکنه

بعد از چند دقیقه پسر خالم خودش زنگ‌میزنه به دوست عروس خالم و میگه خانومی شار ژ نمیخوای 😥😥

دوست دخترخالمم میگه شارژتو‌نگه دار واسه خودت

و برمیگرده به عروس خالم‌میگه دیگ‌ نگو شوهرم اینجوریه شوهرم اونجوریه

مردا همینن!!!!!!!!!

عروس خالمم حالش خراب میشه

(کاری به این ندارم ک کارشون درست بوده یا غلط فقط دارم داستان و تعریف میکنم )

عروس خالم این قضیه رو دو سه سال پیش تعریف‌ کرد واسمون

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


من آخر سال ۹۴ عقد کردم با ی غریبه و حساسیتای بقیه رو منم تاثیر گذاشته بود 😥

اون حساسیت هارو حس میکردم‌ چون با چیزایی ک دورو برم دیده بودم خیلی حالم خراب میشد حتی روزی ک شوهرم اومد خواستگاری گفتم اگ واقعا دلت پیش کسی دیگ ای هست یا مادرت اینا تورو به زور اوردن اینجا بهم بگو خودم ی جوری درستش میکنم و شوهرم هم گفت خیالت راحت کسی تو زندگیم نیست من ازدواجم رو به‌مادرم اینا سپردم از اول 😔😔

سال بعدش تابستون بود ک رفتیم روستای مادرم اینا

شوهر خالم اونجا ی ویلای کوچیک داره‌ ک خیلی دنجه مثلا رفته بودیم تفریح تا حال و هوامون بهتر شه

ما بودیم و خاله کوچیکم و عروس خالم

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


موقع خواب نمیدونم چرا یهو عروس خالم اصرار داشت خوابیدن و زنونه مردونه کنن ما تو سوئیت بودیم مردا هم رفتن تو ی سوئیت دیگ

ک بعدش موقع خواب عروس خالم  شروع کرد حرف زدن و سفره دل و باز کردن ک فهمیدم دلیل اصرارش واسه این ک مردا برن اون یکی سوئیت حرف زدن بوده

عروس خالم شروع کرد به حرف زدن و گفت تورو خدا کسی نفهمه از این چیزا  و در صورتی ک همه میدونستن جز ما

ک‌اونم بنده خدا خودش گفت

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


داشت حرف میزد ک گفت شوهرش ی ماه پیش تولدش بوده و خانوم از خونه زنگ‌میزنه محل کار شورش ک تولد شوهرشو بهش تبریک بگه

خلاصه بعد از تبریک و اینها بچه هاش اصرار میکنن  مامان ماهم میخوایم به بابا تبریک بگیم عروس خاله مجبور میشه دوباره زنگ بزنه به شوهرش و میگه بچه ها هم میخوان‌باهات حرف بزنن

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


بعد از اینکه زنگ میزنه و بچه ها تبریک میگن تلفن و قطع میکنه و میره سراغ کاراش تا میبینه گوشیش زنگ میخوره میبینه شماره شوهرشه پیش خودش میگه ..... چیکار داره ما ک الان باهم صحبت کردیم

نگو پسر خالم دستش خورده رو گوشی و زنگ زده به عروس خالم و خودش خبر نداره ک گوشیش زنگ خورده

حالا پسر خالم کجا بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟😥😥😥😥😥

عروس خالم گوشی رو برمیداره میبینه صدای شوهرش میاد ک‌ داره با ی خانومی صحبت میکنه و خانومه هم با لوندی تمام حرفایی میزنه ک موهای تنم سیخ میشه بگم و کاربریم حذف میشه اگ تعریف کنم 😞😞😞

عروس خالم حین تعریف کردن تمام دستش میلرزیده و حالش خیلی بد بوده و  تپش قلب گرفته بوده و نمیدونسته چیکار کنه تا اینکه تحمل نمیکنه و گوشی رو قطع میکنه

اون دختره هم واسه پسر خالم کادو آورده بوده و ازش میخواسته ک بره خونش و ک جزئیات حرفای کثیفی ک گفته بوده رو تعریف نکردم

عروس خالم بعد از شنیدن این حرفا با حال خرابش دوتا بچه هاشو می فرسته خونه خالم و یکم‌ پول و اینا برمیداره و از خونه میزنه بیرون میره محل کار پسر خالم

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


وقتی میره اونجا میبینه شوهرش نیست و واسه این ک ثابت کنه به همه‌ک شوهرش چیکار کرده میره سراغ داداشش چون داداشش با پسرخالم تو ی مغازه شیفتی کار میکنن

تو‌مغازه هم دوربین داره و وقتی میره پیش داداش شوهرش اونجا نبوده و به داداش قضیه رو میگه و میگه دوربین و نگاه کن ببین اون موقع مغازه بوده یا نه

نگاه میکنه میبینن همون ساعتی ک پسر خالم با عروس خالم حرف میزده یکی بهش زنگ میزنه و از مغازه میره بیرون و میفهمن و قضیه راست بوده و اشتباه نکرده

عروس خالم با حال خراب تو خیابونا راه میرفته تا جلوی ی پاساژ میشینه و انقد گریه میکنه تا خالی میشه یکی از فروشنده های خانوم میاد بهش میگه خانوم چی شده و اینم واسش تعریف میکنه قضیه رو

خانومه هم میگه چرا نشستی گریه میکنی توم به خودت برس و کلی پسر خالم و فحش میده

عروس خالمم میره به فروشنده میگه جلف ترین لباسایی ک داری رو بیار میخوام مث ادمای خراب لباس بپوشم منم‌میخوام خراب باشم منم‌میخوام همه چیو بزارم زیر پا

بعدش فروشنده ی مانتوی جلو باز میاره‌واسش و کلی لباسای جلف و باز و با ی کیف و کفش ست میخره و میره بیرون


حین راه رفتن تو پیاده رو تو دلش خودشو فحش میداده و میگفته خدایا من مال این کارا نیستم و میگفت ببخشید حس خراب بودن بهم دست میداد و با هر نگاهی ک بهش میشده حالش از خودش بهم میخورد

تا اینکه میرسه مغازه پسر خالمو میبینه ک شوهرش اونجاست

وقتی میبینتش انقد حالش بوده جلوی مغازه ش تمام لباسای پسرخالمو با ناخونش پاره میکنه

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


بعد اون اتفاق عروس خالم‌تنها تو خیابونا واسه خودش راه میرفته و تو حال خودش نبوده و به خودش میگفته خدایا این چه بلائی بود

با دوتا بچه

اون زندگی و بدبختی ک از منجلاب کشیدمش بیرون

بی پولی هایی ک کشیدم

از خودگذشتگی و حرفای بقیه

اخرشم اینجوری 😔😔

میگفت میخواستم تنهایی برم مشهد و دست هیچکس بهم نرسه میگفت فک میکنم خیلی بدبختم و هیچکس رو ندارم پدرشونم ک فوت شده بودن و احساس بی کسی خیلی بهش غلبه کرده بود

با اون وضع لباس تو خیابون اون وقت شب خیلی بد بود

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍


تو شهر ما ی امام زاده هست خیلی معروفه

ساعت حدود ۹ اینا بوده ک میره اونجا  و همش به ی جا خیره بوده و تو فکر اون ده  سال زندگی

روزای خوب و بد

روزایی ک باهم خاطره داشتن

روزایی ک .....

همه زنا این جور وقتا فک میکنن ک خدایا یعنی اون از من بهتره یعنی چیش بهتر از من بوده ک شوهرم جذبش شده ؟؟؟؟

قیافش اخلاقش یا .....

شاید من واسش کم گذاشتم و......

تمام فکرای بیخودی ک میومده تو ذهنش☹☹☹

و هزاران علامت سوال

بعد از اینکه یکی دوساعت تو خودش بوده میخواستن در امام زاده رو ببندن و مجبور بوده دیگ کم کم از اونجا بره بیرون

گوشیشو خاموش کرده بود ک کسی خبری ازش نداشته باشه دوست داشت تنها باشه و داداشش و شوهرش و بقیه در به در دنبالش میگشتن میترسیدن بلائی سر خودش بیاره

از حق نگذریم عروس خالم هم خوشگله هم خوش مشربه هم خانوم و کدبانوعه مشکل پسر خالمه‌ک کثیفه و تنوع طلب

هر چند ساعت گوشیشو روشن میکرد تا ببینه کسی زنگ زده یا نه

ده تماس بی پاسخ.....  مامان

بیست تماس بی پاسخ.......  شوهرش

و ......

خلاصه از امام زاده میاد بیرون و تعریف میکرد ک ی مشت خانوم خراب و بی خونه و فراری شب اونجا بودن و وقتی از امام زاده قاطی از اونا بیرون میومده حالش از خودش بهم میخورده ک به این وضع افتاده

بعدش میگه خدایا کجا برم

تا تصمیم میگیره بره پیش یکی از دوستاش و وقتی میره جلوی درشون میبینه دوستش نصف شبی وایساده جلوی در همسایه بوده دوستش

وقتی عروس خالمو میبینه بغلش میکنه و میگه کجا بودی همه سراغتو دارن از من میگیرن

خدایا خانوادمو خودت حفظ کن،😇شوهر گلمم حفظ کن از بدیای دنیا 😍😍😍😍😍
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108