سلام بچها....
پنج شنبه همسرم شب کار بود جمعه عید س ۹اومدخونه تا ۱۱ ی چرت زد. من گفتم پاشو بریم خونه پدرت.بعد خونه پدرم که قرار همه اقواممون عیدی واس زنداداشم ببرن.
شوهرم گف اه من هیچ جا نمیام...
اخر س۱رفتیم خونه باباش .. ونشستیم ساعت۳ داداشش گف با یکی از دوستان میایم خونتون... شوهرم نشست که میخوام ببینمش.گفتم س۴بریماااا خونه بابام... گف باشه حالا س۵ میریم گفتم نمیشه خواهرم هی زنگ زنگ...ک بیایید
خلاصه داداش شوهرم ...میام میام س ۴رسیدن با شیرینی وشوهرم ناراحت شد چرا دست خالی اومدم😑😑😑
س۴.۳۰ بلاخره شوهرم پاشد ک بریم با اصرار من ک دیره..حالا جلو درخونه داره ۱س راجبه دندونش صحبت میکنه اخرسرر گفتم مامان ب بابا بگو شوهرم جایی نمیره این جاهم نمیاد همش ب اصرار منه 😥یهو رنگمادرشوهرم و قیافش عوض شد فهمیدم گند زدم🤐
تو ماشین شوهرم گف دلش خونه باباش بود گفتم اژانس میگرفتی من برم یا منو گزاشتی برگرد خوب..گف نه.
اخرشب ایران برد خواهرشوهرم پیام داد بمن جشن بیرون کجا میرید بیاییم
به شوهرم گفتم گوشی بیا تو هماهنگ کن. برگشته گفته میریم خونه ..قرارمون اول خونه بودا بعد مشیمون شد
بعد رفتیم بیرون لایو گزاشته... خواهرشوهرم پیام داد کجایید.. گفتم بیرون بعد پیام شوهرمو دیدم گفتم وایی الان میگن چ دروغ گو...
سری گفتم تو بیا قرار بود بربم خونه نرفتیم..خلاصه باز گند زدن دیروزم بد بود😏😏😏