دوست مامانم اومده خونه مون . موهای مامانم رو رنگ کنه چون آرایشگر هست و وارده .
بعد مامانم گیر داد که برم برسونمش که گرمه و فلان
رفتم رسوندم و برگشتم .
دوباره صحبتش شد بابام یهو برگشت به مامانم بلند گفت دختر نداره ؟ 😐
به در گفت دیوار بشنونه 😐
مامانم پوزخند زد گفت چرا اتفاقا دختر خوبی دارع
فکر میکنه من نمیفهمم
بعدم میخندن به من باهم دیگه 😐
من اصلا نخوام ازدواج کنم کیو باید ببینم دست از سرم بردارین
چ گیری کردیمممم