دوستان این داستان من نیست واسه دوستمه گفت واستون بزارم که...
نیکا یادته گفتم سیامک ولم کرد و رفت؟
من باعث شدم پزشکی قبول شه ساعت مطالعهش دوساعت بود همش خودم شدم مشاورش و کتاب تست های خودمو دادم بهش مشاورش شدم بهش نحوه مرور و انواع تست و برنامه ریزی یاد دادم جون کندم تا قبول شه وقتی قیول شد گفت نمیدونه چرا حسش عوض شده و رفت با ی دختره
بعد خیلی به دختره اعتماد داشت باهم بیرون مسرفتن و... دختره رو دوست داشت مسگفت بهش خیلیی اعتماد داره و اینکه دختره برام صدشو گذاشته ولی تو نه
همیشه دختره زنگ میزده بریم بیرون و بهش کادو داده
امروز خبر رسید که دختره گوششو بریده ازش میلیونی تیغ زده
به منم پیام داده ک پشیمونم و... ولی اصلا سینشم نمیزنم