2777
2789
عنوان

باورم نمیشد

43 بازدید | 0 پست

خواب دیدم ساعتی را با درنگ

هی به خود پیچیدمو هی گفت زنگ


کی جوان برخیز و هشیار با من بجنگ

ثانیه دقه به سان برق می گریزد برخیز و با من تو بجنگ


گفتم ای ساعت بلند شو ، زود خامش شو

چه دردی بر تو ست این چنین آزار داری ای پلشت!؟


گفت تو خود کوکم کرده ای ، جنگ هر روز ، تو شیرم کرده ای

گفتم ای شیر پلشت ثانیه ثانیه بگذار با خود بنگرم


خواب هایم را کنم من بهانه بنگرم

با خودم باور کنم لحظه ای ، بگذار من سینه رویا را بدرم


گفت برخیز ای جوان دنیا دگر در گذر است

برخیز و عمر خود نکن نابود و این ها را بران.

.

.

.

.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108