سلام خانما
من خودم خانم هستم اگه میتونید راهکار بهم بدید
کمک. قضاوتم نکنید
۱۶ سالمه راهکار بهم بدید بدون قضاوت
هر کی میتونه یه راهکار بذاره . حالم خوش نیست.
شماها منو و خانواده ام رو نمیشناسین پس تخریب کردن مامان بابام یا لو دادن زندگیم نیست.
شاید بگید به تو ربط نداره و اینا ولی به شخصه من کسی بودم که فقط آرزو داشتم مامان و پدرم همو دوست داشته باشن از دار دنیا این بزرگترین آرزوی من بود. من حتی نذر کردم اگه حل بشه ۳ روز یا ۱ هفته روزه بگیرم. خداروشکر میکنم که به هر چی خواستم رسیدم ولی این یه دونه حل شه دیگه چیزی از دنیا نمیخوام. حسرت به دلم مونده این روزو ببینم. میریم مهمونی خاله ام ۳تا دختر داره اینو شوهرش انقدررر باهم خوبن . درسته هر کی مشکل داره تو زندگیش ولی من دیدم انقدر خوبن باهم.
من بابام یه مدت با خانم ها چت میکرد و پیام های عاشقانه بهم میدادن مادرم متوجه شد خیلی ناراحت بود از دستش . و امروز متوحه شدم که مادرمم با آقایون پیام عاشقانه میده و تلفنی حرف میزنن. یه کار دیگه هم کردن روم نمیشه بگم. خیلی ببخشید منظورم رابطه جن*سی هست.مادرم اصلااا دیگه علاقه ای به پدرم نداره و صرفا به خاطر داداش کوچکم داره ادامه میده. فقط من خبر دارم نه پدرم. قصد هم ندارم لوشون بدم چون به من هیچ ربطی نداره من نباید تو زندگی بزرگترها دخالت کنم. من حتی پدرمم لو ندادم. مانانمم قرار نیست لو بدم به پدرم چون به من مربوط نیست.فقط راهکار میخوام که چجوری سلامت روانم رو حفظ کنم یه ذره هضمش برام سنگینه
و یه چیز دیگه من مادرم ۸ ماه پیش باردار شد به خاطر حرص داشتن از بابام و حوصله بچه نداشتن سقط کرد و بچه انقدر کوچیک بود قلب هم نداشت و من راستش یه روزم نشده بهش فکر نکنم اسمم انتخاب کردم همش خوابشو میبینم دارم دیوونه میشم. امروز باز خوابشو دیدم. هبچکددم این اتفاقات و همینطور سقط رو به من نگفتن من خودم فهمیدم