۵ سال باهم بودیم. اولین بار تو زندگیم یه عشق واقعی وازته دل رو تجربه کردم.
اون وقتی اومد با من یه پسر فقیر بود .که مشکلات زیادی. داشت.
اما حرف زدنش مرام و معرفتش قیافه مردونش دل منوبرد.
توی دوسال سربازیش گوشی میگرفتم تودستم میخابیدم که تازنگ زد زودجوابشو بدم دیوونه وار عاشقم شدولی خانوادس مخالف بودن( توسن خیییلی کم طلاق گرفتم)
توی شهر های غریب بهش عشق وامید دادم بهش اعتماد بنفس دادم.
بهم میگف یه روز پولدار بشم تنها کسی که حق داره کنارم بمونه تویی. هیچوقت بهش نامردی نکردم هرگز بدبه کسی نگاه کردم دستم توجیب خودم بود هیچوقت ازش هزار تومن شارژ نخاستم
خلاصه میگم اون پولدار شد و یادش رفت کی توروزای سختش باهاش بود و ۲۵ آذر ۴۰۴ بایکی دیگ نامزد کرد. ویهویی بدون اینکه یه خداحافظی کنه ازهمهجا بلاک وانفالوم کرد.
۷ ماه روانی عالم بودم خون گریه میکردم پیرو شکسته شدم
ولی الان یه تیکه سنگ شدم که نه قلبی دارمنه احساسی از همه مردها متنفرم و مثل یک مرده متحرکم
باتماموجودم بخاطر کاری کهباهام کرد ازش متنفرم و ارزومه یک روز خییلی زود تاوان کاری که باهام کرد روپس بده
حرفتون به من چیه🥀🥀؟