شدید ترین سطح انگیزه ای ک تاحالا کسب کردم مربوط میشه به اول راهنماییم(یه داداش دوقلو دارم ک همیشه از بچگی مقایسه میشدم باهاش و چون درسش بهتر از من بود خودم حس میکردم که بقیه ب اون بیشتر اهمیت میدن تا من سال اول راهنمایی یه امتحان ریاضی همون اوایل دبیر گرفت که داداشم 18 شد اونو من 4.25 کل اون فشاری ک تو دوران ابتدایی داشتم یه طرف این یه چهارم ک گرفتم یه طرف دیگه،قشنگ شکستم ب لحاظ روحی اونجا.
دیگه از اونجا ب بعد بود ک پیش خودم گفتم با این دست فرمون نمیتونم برم جلو،یعنی واقعا خسته شده بودم از این قیاسی که مدام با داداشم میشدم.
خلاصه جدی تصمیم گرفتم درس هارو اوکی کنم و بخونم واقعا،یعنی اصلا استارت درس خون شدن من از اون چهار و بیست و پنج صدمی شد که تو ریاضی گرفتم(یه جاهایی آدم باید خورد بشه تا حساب بیاد دستش و به خودش بیاد)
از اونجا ب بعد دیگه من نمره هام وحشتناک جهشی رفت بالا تا آخر دیپلمم، حتی تو همون درس ریاضی هم یه وقتایی از داداشمم بالاتر میشد نمرم. دیگه یادم نمیاد غیر این مورد هدفی رو با اون شدت دنبال کرده باشم تو زندگیم.