امروز ٩٧/٣/٢٥
چي بهتر از اينكه تو توي خونه اي
لباس راحتي پوشيدي و منتظري فوتبال شروع شه ..
پر از هيجان با چشايي كه برق ميزنه ...
تو سي سألته ولي پسر كوچولوي مني من خيلي كم سن و سال بودم كه با تو آشنا شدم اومدي عشقم شدي پام وايسادي شوهرم شدي و حالا امروز من روي مبل نشستم و فقط نگات ميكنم با لبخندي پر از رضايت از تو از عشقي كه بهم هديه دادي از اين همه سال كه كنارم هستي...
مهربونم پادشاه قلب كوچيك من براي وجودت ميميرم عشقم ...
ميخوام اينو بدوني:
اولا دوست دارمممم
دوما؛اولا