"نامه" به "جامعه":
"سلام بر تو ای جامعهٔ پر از معیارهای دروغین.
میدانم که تو "همیشه" "حرف"هایت را "آماده" داری.
میگویی: «"لاغر" باش تا "زیبا" شوی.»
میگویی: «"جوان" بمان تا "ارزشمند" باشی.»
میگویی: «"ظاهرت" را "درست" کن تا "دوستداشتنی" شوی.»
اما "امروز" میخواهم "بلند" بگویم:
"نظر" تو برای من "هیچ" "ارزشی" ندارد.
تو "سالها" "سعی" کردی "به من" "بفهمانی" که "ارزش" من به "سایز"، "سن" و "قیافهام" است.
اما "من" "دیگر" "خریدار" این "دروغ"ها نیستم.
"من" "خودم" را "دوست" دارم.
"همینطور" که هستم.
با "همین" "اندام".
با "همین" "موها".
با "همین" "دندانها".
با "همین" "چهره".
با "همهٔ" "چیزهایی" که تو "عیب" نامیدی.
"ارزش"های "من" "مال" "خودم" است.
"مهربانی"، "حکمت"، "بقا"، "صداقت"، "عشق".
اینها "ثروت" "واقعی" من هستند.
نه "ترازو"، نه "آینه"، نه "تقویم".
"تشکر" بابت "نظراتت".
اما "من" "راه" "خودم" را "میروم"