جاریم شانس اورده .
هر چی میگه برادر شوعرم ب حرفش گوش میده .
شوهر من اون وقت حرف خرف خودشه
ی مغازه اومدن زدن شریکی با شوعر من پا میشه مغازه رو ول میکنه میره با خواهر زناش و باجناقاش تفریح دوشب دوشب .
اون وقت خواهر من الان زنگ زد گفت بیاید بریم بیرون شوهرم میگه نه من سرکارم و فلان اونم جمعه اخه .
ور داشته از مفازه هم هر چی دز اومده ی قرون نداده ما داذه ماشین خزیدع برادر شوهرم