خیلی عصبیم همش غر میزنم همیشه ناراحتم از این کارم ولی نمیتونم ترکش کنم ، مامانم خیلی سلیقه ش متفاوته با من همیشه میخوام اذیت نکنم ولی نمیشه ، الان داشتم قیمه بادمجون می پختم دو کیلو بادمجون میگه همشو بریز میگم نمیشه هی میگه نه بریز ، برنج تازه دم کردم دوس داشتم بخورم قبل من می بینم برنج سرد و کهنه دیروز آورده ریخته رو این عادت همیشه ش هست ، آب خورشت بنظرش باید زیاد باشه خب من اینجوری دوس ندارم هر روز خدا میگم و هر روز هم کار خودشو میکنه ، منم دیگه گفتم نمی خورم هی غر زدم هم حق دارم هم ناراحتم که چرا نمیتونم با مادرم روزای خوشی داشته باشم با اینکارم هم زحمتشو نادیده می گیرم هم حتما ناراحت میشه ولی خب متاسفانه سر سوزنی تغییر نمیکنه هر روز که بیام کمکش کنم باید این همه عصبی بشم اخه خورشت پر آب چیه