آره 22 سالمه
ما دوست نبودیم
اومد خواستگاری
دفعه ی اول تو جلسه خواستگاری دیدمش
بعدش قرار شد باهم آشنا بشیم
دیگه از اونجا شروع شد
چت کردن های 24 ساعتها و حرف های عاشقانه و بیرون رفتن هر روز
کلا هم یک ماه باهم ارتباط داشتیم
با وجود تایم کمی که باهم ارتباط داشتیم من بهش علاقه مند شدم و وابستگی شدید داشتم
تو این یه ماه هر روز بهش غر زدم که چرا جوابمو ندادی چرا جوابمو دیر دادی و......
دفعه ی آخر گفت تو آرامشم رو گرفتی و رفت برای همیشه
فک می کردم اگه یه فرصت دیگه بهم بده و من دیگه غر نزنم همه چی درست میشه
ولی خب اون منو نمی خواد
کاری هم نمیشه کرد
باید با واقعیت کنار اومد