2777
2789
عنوان

می خوام بهش بگم

50 بازدید | 9 پست

بگم به فرصت دیگه بهم بده


به حرمت حس های خوبی که بهم دادیم یه هفته ی دیگه وقتتو در اختیار من بذار


بعد از یک هفته هر تصمیمی که بگیری من کنار میام


من خیلی اشتباه کردم خیلی بهت غر زدم


کاملا بهت حق می دم


ولی اون تایم من حالم بد بود


تو یه پسر نامحرم بودی


من نمی تونستم همه چیزو بهت بگم


ولی بدون حالم بد بود


یه فرصت دیگه بهم بده


نذار حسرتت رو دلم بمونه تا ابد


بذار حداقل بگم همه ی تلاشمو کردمو نشد


ولی مطمئن باش


هیچ وقت هیچ کس به اندازه ای که من دوست داشتم نمی تونه دوست داشته باشه

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

حتما سنت هم کمه.دوست صمیمی من تو همین سنای کم بی تجربگی کرد و عاشق یه پسری شد اونم تو یه شهر دیگه چند سال باهم تلفنی در ارتباط بودن حدود هفت سال سه چهار ساله اول به گفته ی خودش عاشق هم بودن بعدش پسره خانوادشون درجریان میذاره به شدت مخالفت میکنن پسره هم میزنه زیرش میگه نمیخوامت دختره هم با گره و التماس که عاشقتم و فلان و....دوسه ساله دیگه هم پسره رو نگه میداره خواستگارانش وبهترین خواستگاری که داشت هم به خاطر اون رد کرد دختره گفت حالادیگه بیا منو بگیرآخرش هم پسره بهش گفت من ازدواج کردم برو دنبال زندگیت.حتی دوست من اینقدر از این عشق کور شده بود که میگفت بعضی موقع ها زنش تلفن جواب میدادو من شک نمیکردم پسره هم بعد گولش میزده که خواهرمه و فلانه...و دختره کلا زندگیش نابود شد به همین سادگی

حتما سنت هم کمه.دوست صمیمی من تو همین سنای کم بی تجربگی کرد و عاشق یه پسری شد اونم تو یه شهر دیگه چن ...

آره 22 سالمه

ما دوست نبودیم

اومد خواستگاری

دفعه ی اول تو جلسه خواستگاری دیدمش

بعدش قرار شد باهم آشنا بشیم

دیگه از اونجا شروع شد

چت کردن های 24 ساعتها و حرف های عاشقانه و بیرون رفتن هر روز

کلا هم یک ماه باهم ارتباط داشتیم

با وجود تایم کمی که باهم ارتباط داشتیم من بهش علاقه مند شدم و وابستگی شدید داشتم

تو این یه ماه هر روز بهش غر زدم که چرا جوابمو ندادی چرا جوابمو دیر دادی و......

دفعه ی آخر گفت تو آرامشم رو گرفتی و رفت برای همیشه

فک می کردم اگه یه فرصت دیگه بهم بده و من دیگه غر نزنم همه چی درست میشه

ولی خب اون منو نمی خواد

کاری هم نمیشه کرد

باید با واقعیت کنار اومد

حتما سنت هم کمه.دوست صمیمی من تو همین سنای کم بی تجربگی کرد و عاشق یه پسری شد اونم تو یه شهر دیگه چن ...

خانواده ها کاملا در جریان بودن حتی خاله اش و دختر خاله اش و............. همه می دونستن

پس چی شد

کلا یک ماه باهم در ارتباط بودیم

ولی 24 ساعتها باهم چت می کردیم

و هر روز باهم بیرون بودیم

و خیلی باهم صمیمی و یکی بودیم

سره اینکه من غر می زدم بهش همه چیزو تموم کرد

آره 22 سالمه ما دوست نبودیم اومد خواستگاری دفعه ی اول تو جلسه خواستگاری دیدمش بعدش قرار شد باهم آشنا ...

عزیزه دلم تو اینجوری فکر میکنی که سر غر زدنات ول کرده ولی ایشون دنبال بهانه بوده وگرنه هر کی دوستت داشته باشه غر زدنات هم دوست داره اشتباه نکن عزیزم بهتر که همون اول خودشو نشون داده.تو الان سنت کم هست اینقدر خواستگارای خوب برات پیدا میشه پس عجله نکن عزیزم.امیدوارم موفق باشی♥️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز