احساس ناکافی بودن تو وجودم ریشه کرده کافیه یکم بی توجهی ببینم که دیوونه شم دوستم شرایط خانوادگیش بد بود تو مدرسه سگ اخلاق بود واسش خوراکی میخریدم تا باهاش صمیمی رفتار کنه و سرد نباشه بعد خودم باهاش دعوا میکردم دوباره وقتی به یکی وابسته بشم همه غرورم میریزه نمیدونم چه کوفتیه ولی من همه چی دارم و تز همه چی ناراضی ام هیچی خوشحالم نمیکنه اصلا نمیدونم خوشحالی واقعا چه حسیه