کشون کشون چمدونو از پله ها آوردم پایین
نشسته بود و داشت فیلم میدید تا منو دید بلند شد و به سمتم اومد تو چشام نگاه کرد و پوزخندی زد :
—کجا به سلامتی خانم پرستار
—از آقای فرهمند اجازه گرفتم گفتم حالش خوب شده گفت میتونی تشریف ببری
—یعنی من انقد میزبان بدی بودم که دلت میخواد زود از پیشم بری؟
—من دلیلی نمیبینم خونت بمونم
چند قدم اومد جلو و فاصله ای بینمون نموند تو چشام نگاه کرد و نگاهشو پایین تر آورد و خیره لبام شد
—دلیل میخوای بانو ؟