جریان از این قراره که بعد تاپیک قبلیم خیلی حالم خوب شد تا دیروز رفتیم پاساژ و برادرم با انگشت همچیو نشون میداد گفتم نکن و توی پاساژ دعوا ره انداخت و دویید و نیم ساعت هرچقدر میخواست اینور اونور میرفت مامانم گرفتش و صندل پوشیده بود داداشم به پاش لگد زد کل ناخن پای مامانم در اومد و بابام هعی مینداخت تقصیر من و کل روز زهر مارمون شد امروزم هعی میگفت.دلم گرفته مامانم و بابام هعی توجه چیکار کنیم برات بستنی گرفتن حالش خوب شه رسید مال داداشم اوکی بود مال من کامل آب شده بود یکساعت منتظر بودم ناراحت شدم بابام گفت حق ناراحت شدن نداری مامانمم غر الان تو اتاقمم دارم گریه میکنم چیکار کنم تروخدا یه چیزی بگین