وقتی حرف میزنم نگاهمم نمیکنه
بدون اینکه کار خاصی کرده باشم یا اشتباهی
هیچی باید بهش التماس کنم که بهم گوش بده
اگه ازش راهنمایی میخوام میگم فلان مشکل هست چیکار کنم درستش کنم همون مشکلات و هعی بیشتر و بیشتر میزنه تو سرم بهش میگم خب منم میدونم این مشکلات رو دارم میگم چیکار کنم درست بشه تو هیچکار نمیکنی جز اینکه سرزنش کنی و بزنی تو سرم
میگه همش غر میزنم من حتی حرف عادی هم میزنم باید التماسش کنم توجه کنه
یا یه چیزی رو با ذوق و شوق بهش نشون میدم میگه خب همین؟
یا هرچی براش تعریف میکنم میگه خب, مهمه؟
یا هر وقت هرچیزی بهش میگم مهم نیست حتی چی باشه شروع میکنه سخنرانی که تو وایی ذهنت رو درگیر نکن بخواد صحبت از هرچی باشه ها هرچیزیییی
چون کنکوری (۴۰۶)شدم انتظار داره دیگه به هیچی فکر نکنم مثلا فکر کن بهش میگم فلانی ام سال دیگه کنکور دارم یگه شروع میکنه گفتن که تو ذهنتو درگیر کردی اینجوری شد اونجوری شد
هرچیمبهش میگم باهاش حرف میزنم که اینجوری نکن من اعصابم خورد میشه اصلا توجه نمیکنه
اصلا نه پا پدرم نه با مادرم با هیچ کدوم نمیتونم حرف بزنم درست اصلا اجازه اینکه من دهنمو باز کنم نمیدن تا میخوام یه چیزی بگم همش همینا رو میگن
من موندم برم پیش کی هیچکی رو ندارم که باهاش حرف بزنم اونم بشینه گوش بده یه مکالمه مفید و سازنده داشته باشیم