چند روز اومدم مسافرت الان که میخوام برگردم مسافرت کوفتم شد با اخم و تخم سر اینکه رفته میخواستم تلکابین سوار شم بعد دیدم مسیرش طولانیه و خستم یکمی رفتم تو خودم بعد میخواستیم بریم غار علیصدر من چون تا حالا نرفته بودم خیلی دلم میخواست برم بابام دید مسیرش یکمی دوره با یه لحن بدی صحبت کرد گفت دوره منم یکمی بهم برخورد گفتم باشه نمیخواد بریم حالا از اونجا اخمش شروع شد الان داشتیم میومدیم یه لحظه رفت آدرس بپرسه ما اومدیم نشستیم یه لحظه استراحت کنیم عمم داشت از مغازه خرید میکرد من سرپا وایساده بودم از بالای پله ها بابام اومد با یه لحن تند و بد پرسید عمه کو
الان پایین بودیم دم آسانسور گفتش خیلی ازت ناراحتم
گفتم چرا گفت به خاطر تلکابین
آخه من کی راحت میشم از دست اینا