بابامو میگم
عملا زندگی و شادی ندارم. به بهونه تربیت درست عملا تو این خونه زندانی شدم هیچ تفریحی ندارم. شب میخوام برم بیرون میگه نه تصادف میکنی. خونه کسی میخوام برم میگه نه نرو. عملا با کل فامیل قهره
همیشه خودش رو حق به جانب و علامه دهر میدونه
میگه روز برو بیرون. روز چه جای تفریحی باز؟ میگه برو پارک پیاده روی😑 مگه من پیر زنم. من شب میخوام برم بیرون که جاهای تفریحی بازه و دوستام هستن. نه تک و تنها با پیاده روی مسخره. حالا خود اقا تو دوره جوونی هم دوست خانواده رفیق اینا داشت شب و روز در حال گردش بود
منو مریض کرد. فقط من نبودم. با این رفتاراش برادرم و خواهرمم اینکار کرد
خدا لعنتش کنه
خدااااا لعععنننتتتتششش ککککننننهه