تو تاپیک قبلیم اولین بار بود کلمه نامزد رو براش به کار میبردم یکم عجیب بود برام😂
ما آشنای خانوادگی هستیم ینی از وقتی من بچه بودم باهم رفتو آمد داشتیم از بچگی باهم بازی میکردیم،اصلا مثل دوتا دوست بودیم شوخی میکردیم، بازی میکردیم و... من یه مدت روش کراش بودم ولی فک میکردم اون منو مثل خواهرش میبینه بیخیالش شدم، تا اینکه چند وقت پیش اومدن خواستگاریم خندم میگیره بهش میگم نامزد، همین پارسال بود رفته بودیم خونشون داشت درختاشونو آب میداد یهو شلنگ آبو گرفت رو من از کلم تا نوک پامو خیس کرد😂 دیشب داشتم بهش میگفتم میگفت من تمام اون مدت ازت خوشم میومددددد😐😂حتی یبار به شوخی محکم زد پس کلم تو چشمم اشک جمع شد😂
ما نامزدی به اون صورت نداریم مامانش زنگ زد خواستگاری کرد ما جواب مثبت دادیم بعد چند روز به همین مناسبت جفت خانواده ها باهم رفتیم مسافرت و اون موقع مامانش یه انگشتر نشون کرد تو دستم، خواستگاری 2شهریوره و 6هم قراره عقد کنیم🥲🩵