#روز_چهارم
امروز چالش زیاد داشتم!
میخواستیم از رشت برگردیم
صبح پاشدم وسایلا و ساکارو جمع کردم دوتا نیمرو با کره پختم و چون گرسنه بودم ، راحت خوردم و سیر شدم
اما وقتی برگشتم خونه،
یخچالو که باز کردم وسایلو بزارم تو یخچال،
چشمم خورد به اون مربای انجیری که عاشقش بودم😍 یه آن با خودم گفتم ولش کن....از زندگی لذت ببر!
ولی سرخودم داد زدم و گفتم بستهها دیگه! بعدا میخورید! چقدر میخوای بخوری! بسه دیگه تو باید تمومش کنی
اگه از این رژیم دربیام دیگه هیچ راهی نداری
اون موقع میخوای چی کار کنی
در یخچالها بستم رفتم دراز کشیدم ناخودآگاه گریه کردم و از ته دلم از خدا خواستم کمکم کنه😭
از این موج هم سالم بیرون اومدم
یکم سینه ی مرغ رو کباب کردم با روغن زیتون خوردم و تمام....
فکر میکردم اگه مکان عوض بشه ممکنه برام سخت باشه
این بار باید مراقب موج خونه ی مامانم باشم😫
که فردا قراره برم
هنوز خودمو وزن نکردم
دوست دارم دیر به دیر وزن کنم
ولی قسمت پشتم که میگن کول، خیلی کم شده
توکل به خدا
خدایا کمکم کن!🤲