یه آقایی اومد خواستگاری من
بار اول تو جلسه خواستگاری دیدمش
بعد از اون قرار شد باهم آشنا بشیم
دیگه از اونجا شروع شد
24 ساعتها باهم چت می کردیم
هر روز باهم بیرون باشیم
خیلی باهم صمیمی شدیم خیلی
ولی من خیلی روش حساس بودم
هر روز بهش غر می زدم
که چرا جواب منو دیر دادی چرا زنگ زدم جواب ندادی
گیر های این مدلی
با لحن بد و طلبکارانه
بار آخر پیام داد که تو آرامش رو از من گرفتی و همه چیزو تموم کرد کاش لال شده بودم
اینم گفت که چرا مامانت از مامانم سوال های مالی می کنه (دانشجو بود و درآمدش صفر بود )
چرا با مامان من مشکلی داری (من گفته بودم نمی تونم با مادرت تو یه خونه زندگی بکنم )
چرا بابات با من سره جنگ داره (بابام بهش گفته بود دوتایی حق ندارید برید بیرون)
حالا دلم می خواد بهش پیام بدم بهش بگم یه فرصت دیگه به من بده می خوام براش جبران بکنم
من غرغرو نیستم به خدا من رو اون حساس بودم