ن عزیزم تو اصلا نفهم نیستی
این چه حرفیه
من چیزی ک از اون سال های خودم یادمه این بود ک خیلی خیلی سردرگم بودم دوست داشتم درس و درس خوندن رو ولی توانم کم بود ذهنم تو حاشیه های بیخود مثل لوازم تحریرم باید فانتزی باشه و کمالگرایی های مختلفم رفته بود....
اما تو این سال ها یه چیزی رو خیلی خوب متوجه شدم
۱_خدا باید برات بخواد
۲_باید اماده ای اون اتفاق باشی اون اتفاق نباید برات غریب باشه
۳_باید چیزی فراتر از اون اتفاق بخوای که همون برات رخ بده
۴_ و اخری دلت دلت دلت دلت
دلت نباید باهات نباشه
اگه باهات نباشه داد میزنه میگه به من رسیدگی نکردی
منو ندیدی اگر برگردم عقب بیشتر به دلم گوش میدم تا عقلم
اینا چیزاییه ک هیچ مشاور و مافیای کنکوری بهت نمیگه