مدتی توی رابطه بودیم اواخر هرچقدر اشاره کردم مستقیم و غیرمستقیم دیدم ازدواج نمیخواد ولی ولمم نمیکرد، خانوادش پشت من بد میگفتن بهش ک ایرادهای الکی، پیش منم از اون بد میگفتن تا از چشم همدیگه بیفتیم خودشم میخواست با من هر راهی بیاد ولی آخراش از جدی شدن فرار میکرد همش چسناله مهریه و خرج زندگی میکرد تا منم زبونمو ببندم آخراش کلافه شدم کات کردم. فکر میکردم بفهمه یا قدر بشناسه یا تلاش کنه ولی جلوی همه ادای عاشقها رو درمیآورد و دل من خون بود. پشیمون نیستم ولی دلم شکسته چون من نیتم پاک بود دلم زندگی و خانواده میخواست، هرازگاهی یادم میفته چجوری با قلب و نیت پاک جلو میرفتم دلم برای خودم میسوزه
میدونم بهترین تصمیم رو گرفتم ولی دلم میخواست زندگی بسازم...خدایا کمکم کن یه پارتنر و مرد خوب برای زندگیم پیدا کنم😭❤️🩹