او دیر آمد، خیلی دیر، وقتی برگشت دیگر جای قدمهایش روی شنهای قلبم نبود، بادها آمده بودند، بارانها باریده بودند و تمام رد او را از سرزمین من پاک کرده بودند، او دنبال دختری میگشت که خودش کشته بود اما زنی را دید که از مرگ او متولد شده بود.
ومن از دلتنگی تو ،تمام میشوم(بالحن دستوری با من صحبت نکنید🌺)انرژی خوار نباشیم🎀