دلم برای سال ۸۹-۹۰ تنگ شده
سال هایی که صبح پاییزی تو هوای گرگ و میش با خواب آلودگی بیدار میشدم لباس مدرسه میپوشیدم تو نم نم بارون صبح میرفتم مدرسه...با صدای دعای عهد تو سالن مدرسه منتظر میچرخیدیم و بعد میرفتیم کلاس...
ظهر هم با گشنگی میفتادم خونه غذای خوشمزه مامانم رو گاز بود بعدش خواب ظهر پاییزی که بیدار میشدم میدیدم ساعت ۴ شده همه جا تاریک...
دلم برا اون شب هایی که بی میل بودم میرفتم سراغ درس ها تا ساعت شروع فیلم دلنوازان تموم کنم....
دلنوازان میدیدیم درحالی که هواسرد بود...با اون تیتراژ پایانی خاطره انگیزش...
😢