فشار عصبی روم زیاده چون انگار همه چی همزمان ریخته رو سرم و هیچکدوم هم قصد کوتاه اومدن ندارن.ذهنم یه لحظه هم ساکت نمیشه هی فکر پشت فکر سناریو پشت سناریو و من وسطش فقط دارم نگاه میکنم که چطور آروم آروم دارم از خودم خالی میشم. یه خستگی عجیبی نشسته تو جونم که نه با خواب میره نه با حرف زدن فقط هست و سنگینی میکنه روی
شونه هام و من هر روز یاد میگیرم چطور باهاش راه برم بدون اینکه کسی بفهمه چقدر دارم کم میارم.....