سلام عزیزانم، این چند مدت به حدی رنج کشیدم که نمیدونم دیگه چی بگم.
نه تموم میشه نه میشه به بودنش و اینده باهاش امیدی داشت.
هزاران فکرو خیال تو سرمه.
ترس از دست دادنش وحشتناکه
ولی بی توجهی هاش.
و موارد دیگه بدتر.
سرش شلوغه ولی اینها دلیل نیست.
صحبت که میکنیم خیلی اروم و خونسرد درباره اینده و برنامه هاش با من حرف میزنه.
ولی بعد از اون صحبت
پیامای من به فاصله هفت هشت ساعت سین میشه اگه بشه تازه.
با یه پاسخ کوتاه
روزی صد هزار مرتبه گوشی رو چک میکنم.
خسته شدم.
چندباری کد بهش دادم که اگر میخوای کات کنی بری برو غیر مستقیم.
اصلا چنین قصدی نداره
ولی این بی توجهی هاش عذاب روحمه.
منی که اعتقادی به این موارد ندارم امروز دیگه تصمیم گرفتم برم سرکتاب باز کنم
کم اوردم.
چیکار کنم.
لطفا اگر تجربه ای دارین که باعث شد دوباره گرما بخشیده بشه به رابطتون
مردتون مشتاق تر بشه
کتابی
پادکستی
لطفا بگین خواهرانه بهم، یه ناس و فلق میخونم براتون.🤍