بچه ها بیاید خاطراتون یا چیزای ترسناک بگید
من خودم خیلی اعتقاد دارم
پدربزرگم اینا کنارشون خونشون یه مرد با خانمش زندگی میکردن بعد مرگ خانومه جن ها هرشب میومدن به فجیع ترین حالت ممکن میزدنش (مرده چهرشون رو میدید)
و چشم طرف رو درآوردن و به دلایل نامشخص طرف فوت میکنه
و یکی دیگه اینکه رفیق دوران جنگ پدربزرگم خیلی باهاش صمیمیه پدربزرگم قسم جان ماها رو میخوره میگه یه زن داره جن بچه هاشم جنن هنوز هم هردو در قید حیاتن
البته یه زن انسان هم داره