باباهامون قبلا همکار بودن الانم دوستن (رفیق چندین ساله ان) من ۴ سالم بود اون ۲۱ از اون موقع میشناسمش و
من تقریبا از ۱۲ سالگیم عاشقش شدم
(از بچگی هم دوسش داشتم ولی حسم عمیق نبود)
الان ۱۷ ۱۸ سالمه و الان حسم خیلییی بیشتره
یعنی روز به روز دارم دیوونه تر میشم توروخدا مسخرم نکنین جدیم چشمم بجز اون کسیو نمیبینه به هیچکی بجز اون هیچ حسی ندارم از همون اولم که اینستا نصب کردم بجز اون و داداشش که الان متاهله پیجم برای هیچ پسری بازنکردم حتی (اصلا تو این ۷سال استوریام نه ریپلی نه لایک ولی تو هرجمعی که بودیم بهم زل میزد منم از همین نگاهاش حس جنون گرفتم)
من پارسال فهمیدم دوست دختر داره
(پسره نمیدونه که میدونم)
بعد به خودم گفتم باید ادم باشم پسره رو کلا فراموشش کنم و تاحدی موفق بودم به ظاهر اوایل و با دختره هم خیلی دوست شدم اتفاقی و اصن نفهموندم که پسره رو دوست دارم (دختره طوریه که من تو رو دروایسی باهاش صمیمی شدم همش بهم کلیپ میفرسته و استوریامو ریپلی میکنه دختره) کراشم و دختره ۴ ساله باهمن ولی چندبار به دختره خیانت کرده بود یعنی رفته بود به دخترای دیگه پیام داده بود اما دختره بخشیده بودش و .. خلاصه من فهمیدم که خیلی هم دوستش نداره دختره رو (هرچند هنوزم باهمن)
و دوباره امید تو دلم زنده شد و بعدشم اصن دیدم من اصن ادم فراموش کردن نیستم
دوماه پیش تولد کراشم بود و من بهش رفتم تبریک گفتم
خیلی یهویی (کراشم اصن استوری اینا نمیذاره ۵ ۶ ساله و من از راههای مرموزی استاک کردم تا تاریخ تولدشو فهیمدم )
خرداد تولدش بود خیلی یهویی رفتم اینیستا بهش پیام دادم تبریک گفتم (استوری هم نذاشته بود دیگه)
خشک جواب داد بعد پرسید از کجا میدونستی و منم گفتم مگه میشه تاریخ تولد جنتلمن ترین مرد که میشناسم رو ندونم کسی که از همون بچگی بامهربونیاش یکی از بهترین بخش های خاطراتم بوده و..
و بعد گفت قربونت برم فداتشم تو خودت بهترینی
منم گفتم مرسی لطف دارین
برگشت گفت همیشه مراقب خودت باش
تازگی ها خیلی خوشگل شدی نگو نمیدونم
منم گفتم :🎀میسییی توحهتون برام باارزشه
نوشت عزیزم🥰🌹
الانم دوماهه تقریبا میگذره و کلا همین بود پیامای رد و بدل شده
تو این دوماه هرررر استوری گذاشتم از خودم لایک کرده
و حتی مهمونی دعوت کرده بودیم ماه پیش همش نگام میکرد ولیییییی
جمعه هفته قبل باز تو یه مهمونی باهم بودیم اصن نگامم نکرد
از اون به بعد هم استوریام یکی درمیان لایک میکنه
چرا اخه مگه من چیکار کردم چیشد یهوو یعنی زشت بودم؟
دوشنبه باز مهمون بودیم اصن نگاه نکرد باز چرا اخهههه
برعکس من همش نگاه میکردم شاید بتونم دوباره لحظه ای باهاش چشم تو چشم شم
اون الان ۳۴ سالشه من ۱۷ ۱۸
ادم سرسنگین اما خیلی مهربونیه و خیلی ادم حسابین خونوادگی کلا