واقعا ازاین وضعیت خسته شدم
تو مغازه که فروشنده بودم مشتریان بهم زل میزدن خسته و عصبی میشدم دعوا میکردم صابکارم گفت بذار نگاه کنن مگه چی میشه .دعوا نکن با مردم
الآنم توی خیابون راه میرم نمیدونم چرا. مثلاً خواهرم میگه به منم نگاه میکنن نگاه میکنم نکاهشون رو بر میدارن
من نمیدونم چرا از نگاه کردن مردم آنقدر خسته و عصبانی میشم