سلام دوستان
حدود یه سال پیش یه اتفاقی افتاد بین خانواده
پسر خاله من بشدت آدم بی ادبیه اما چون خانواده پسر دوسته هیچوقت هیچکس باور نمیکنه ک چه غلطایی میکنه
از بچگی همه کار میکرد و منو به بد ترین شکل اذیت میکرد با اینکه 2 سال از من کوچکتر بود همه میگفتن بچس
و مامانشو و مامانبزرگ بشدت طرفشن و خیلی قبولش دارن
بچه بودم بازی میکردیم با آجر زد تو سرم و رفتم به مامانم بگم دردم گرفته بود عادی نبود بیشرف مامانش گفت خوب حالا چی شدی چته مگه و کلی حرف چرت ک آره چیزی نی
از بچگی اون هر گوهی میخورد اهمیتی نداشت بچه بود و من اگه کار خطایی میکردم گوه اضافی میخوردم
از بچگی مامانش میگفت چغلی نکن خیلی کارت زشته خیلی فلانی و بلانی و خون منو تو شیشه کردن
تا اینکه پارسال.....
بسر خالم فوش میداد بهم در خفا حرفای زشت و تخریب کردن و کلی گوه مفت و من هیچی نمی گفتم ولی بابام همه چیو دیده بود و شنیده بود طرفشم نمیرفتم یجوری زهرش میریخت
تا اینکه یه شب مهمون اومد و همه رفتن دخترا تو اتاق و من به احترام مهمون بودنشون و اینکه جا نی اذیت میشن تو حال خوابیدم و پسر خالم جاش بغل من بود
اومد با پا زد تو چشم من و من از ترس یه تکون ریز خوردم و پاش قشنگ تو تخم چشم رفت و هیچی نگفتم اما مامانم دید و صبح ش خالم با آژان و آژانکشی اومد دم اتاق داد و بیداد ک چرا نزاشتی بکنه تو چشمت کور شی چشت دراد
کل روز برام خون شد خالم با خانوادم بد رفتار کرد و باعث ناراحتیشون شد
شبش اومدم از بغل پسر خالم رد بشم بهم فوش دادو گفت سلیطه و بابام شنید و شروع کرد داد و بیداد و فوش دادن به بابای پسرخالم
الان با وجود یه سال که گذشته همه بابای منو بد میدونن و میگن دیونس اما نمیگن چقد فشار روش بوده و چقد اذیت شده
اما نمیدونن بابام چقد اذیت شده غیر از همه اون حرفایی ک به من گفتن
میگفتن باید گوش بچه و میکشیده نه که فوش بده و داستان درست کردن اما اگه گوش بچه و یمپیچوندم تهش بازم بده میشد
تروخدا نظرتونو بگید