ساعت 3 شب بود داشتم وسایل جمع میکردم یکم چون عروسیم نزدیکه کم کم جمع میکنم رفتم سراغ لوازم آرایش از کمد یه مشنبا در آوردم توش لوازم آرایشم بود گذاشتم کنارم رفتم سراغ بقیش بعد اونا تموم شد اومدم اونو بر دارم به ترز عجیبی نیست غیب شدهیعنی ببین زمینو زمانو گشتم گفتم شاید جایی دیگه گذاشتم یه موقع نیست که نیست هیچ کسی هم تو اتاق نیومد تو اون چند دقیقه خواب بودن همخ
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خوشحالم ک زیرو رو کشیدن بلد نیستم و چ خوب ک هر بار خواستم بد باشمو مثلِ خودشون رفتار کنم ذاتم پس زد اون بدجنس شدنو،چ ایرادی داره بذا بگن ساده اس اتفاقاً شیک بودن تو سادگیه💜🫅
خوشحالم ک زیرو رو کشیدن بلد نیستم و چ خوب ک هر بار خواستم بد باشمو مثلِ خودشون رفتار کنم ذاتم پس زد اون بدجنس شدنو،چ ایرادی داره بذا بگن ساده اس اتفاقاً شیک بودن تو سادگیه💜🫅