میشه عکس بزارم نظرتونو بگین؟اول خوب پذیرفت شب زنگ زد گفت اره اول بهونه رفیقم بود حالا شده بابام من گفتم نخیر بابات نشده مسئله اینه چطور واسه بابات بلدی وقت بزاریم واسه منم بلد باش بعدشم گفتم واقعا ازتون خسته شدم اونم گفت اره وقتی دلم میگیره رغبت نمیکنم باهات حرف بزنم بسکه قبلا مثل حیوون باهام رفتار میکردی منم تو پوزش قطع کردم