دوستان من فقد یکی دوساعت اول تو جمع بهم خوش میگذره
برای مهمونی دوس دارم یکساعت ب شام برم یک ساعت بعدش برگردم
مراسم ختم دوس ندارم برم
عروسی هم در حد یکی دوساعت اونم فقد یه شب نه دوسه شب برم
متاسفانه فامیل اشنا های ما حدودا ۲ هزار نفرن که عموزاده های پدرم انگار عموزاده های خودمونن عیدا و بقیه مناسبت ها باید سر بزنیم و این واقعا عذاب اوره
روضه که میریم باید با همه حال احوال کنی حتی اشناهای خیلی خیلی دور
جوری شده که جدیدا تو جمع کل انرژیم تخلیه میشه
جدیدا هیجا دوس ندارم برم مادرم میگه افسرده ایی گوشه گیر شدی اجتماعی نیستی
ولی من هم خوش برخورد اجتماعیم هم بیرون رفتن به جا رو دوس دارم
چه راهکاری دارید برام خسته شدم
موقعیت ازدواجمم جور نشده که حداقل دیگ با عموزاده های پدرم و اشناهای دور نخاد انقد گرم صمیمی باشم
اگ ازدواج میکردم خودم تصمیم میگرفتم با کی چقد برخورد داشته باشم
الان مادرم تصمیم میگیره کجا بریم چیکار کنیم ....
عروسی پسرعموی مامانم سه چهارشب طول کشید همش در رفت امد بودیم
چیکار کنم شماها که درون گرا هستید چطور سر میکنید