2777
2789
عنوان

بدبختی 😓

48 بازدید | 2 پست

ما اصالتا روستایی هستیم ولی. از بچگی پدرم. اینا مهاجرت کردیم امدیم تهران اینجا بزرگ شدم مدرسه رفتم تو کوچه هاش بازی کردم کلا عادت کردم اینجا. من خواستگار زیاد داشتم همشون وضع مالی توپ. از نظر قیافه. فرهنگ هم. خوب بودن. مامانم. به زور منو داد به یکی دیگه که. نه وضع مالی خوبی داشت نه فرهنگ هیچی. اونم هم روستایمون ولی تو تهران سمت ما میشینن من شب عروسی شرط کردم بعد عقد یک هفته نگذشته بود. همشو زد زیرش الان میگه بریم روستا زندگی کنیم😓😥😢

اخه. من چکار کنم از همه مهم تر باباش. کل دارو ندارشون فروخت. ما تازگی ها خونه تو روستا خریدم 200متر میگه صد مترشو میدم مامانم اینا 100مترشم مال خودمون باشه اخه. این وجدان مامانم اینا. هیچی یعنی یک زره. دفاع ازم نمیکنن برگشتم گفتم. نه. نمیرم اینجارو دوست دارم. گفت پس خانواده برن اونجا زندگی کنن. اخه. من زحمت کشیدم تو این وضعیت اقتصادی. چرا باید. یکی دیگه بیاد. کیفشو ببر. دارم بخدا. دیونه میشیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز