همه رو یجا مینویسم لطفا بهم کمک کنین تصمیم بگیرم نمیدونم چی درسته یا غلط تو جنگ بین مغز و قلبم موندم
ده ساله ازدواج کردم
یه بچه دارم یکی هم حامله ام ۷ماهمه
ما تقریبا بعد از حاملگیم رابطه ی جنسیمون کم شد از طرف همسرم
هروقتم میگم میگه میترسم بچه یه چیزی بشه
بعد منم دیگه گفتم وللش چند بار خودم رفتم پیشش
ولی گوشیشم چک میکردم
تو تلگرام تو یه گروهی نمیدونم کانالی بودن با یه خاله حرف زده بود اونم یه شماره داده بود بعدش نوشت که هر چی زنگ میزنم شماره برنمیداره من شک افتاد به جونم ولی به روش نیاوردم
خیلی خلاصه وار تعریف میکنم
بعد امروز از سرکار اومد یه اسپری موبر خریده بود رفت حموم بعد برگشت خیلیم عجله داشت هرروز که ساعت ۵ونیم میرفت بیرون امروز از ساعت ۴ رفت منم شک کردم بهش...بعد حدود نیم ساعت بهش زنگ زدم گفتم کجایی گفت مغازه ام ماشینش کیلومتر سنجش خراب شده بود گفت اونو اوردم درست کنن
بعد دیدم اصلا انگار تو خونس هیچ صدایی نمیومد خودمش هول صحبت میکرد
منم گفتم چرا دروغ میگی مثل آدم بگو کجایی گفت بخدا اومدم مغازه منم گوشی رو قطع کردم روش
بعد ده دقیقه زنگ زد جواب ندادم بازم زنگ زدم بار سوم با عصبانیت برداشتم جواب دادم
گفت بخدا تو مغازه بودم الانم رفتم یه جای دیگه قطعه ی ماشینو بگیرم چرا اینجوری میکنی
منم بغضم ترکید گفتم جرا باعجله رفتی چراشیو کردی رفتی بیرون
گفت بخدا اون موبر رو برای تو خریده بودم گفتی نمیتونم با زیلت بزنم منم استفاده کردم
دادزدم سرش دروغ نگووو پس اون پیامایی که تو تلگرام بود اوناروچی میگی
اون ماساژوری که سیو کردی اون چی میگی