2777
2789

یه روز که از مدرسه تعطیل شدم رفتم خونه عموم که با دختر عموم که همسن و هم بازی بودم .بازی کنم وقتی رفتم دختر عموم خواب بود منم رفتم دستشویی برگشتنی دیدم دختر عموم داره صورتشو میشوره بهش گفتم خوبی دیدم خواب بودی حالم گرفته چه خوب که بیدار شدی اون هیچ جوابی بهم نداد همونطور به شستن صورتش ادامه داد و راه رفت منم دنبالش از مدرسه و اینا تعریف میکردم یهو رفت تو همون اتاقی که خواب بود منم پشت سرش وارداتاق که شدم دیدم دختر عموم همونطور که اول دیدمش خواب بود بایه لباسای دیگه واااااااااااای منو میگی حالا چند دقیقه اول لال بودم مث اینکه سکته کرده باشم بعد چنان جیغی زدم دختر عموم با چشای قرمز خواب آلود یه متر پرید هوا هرچی آب قند بهم میدادن آروم نمیشدم این شد دفعه اول و آخرم که رفتم خونشون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ایول با ایرانی میشه ۶ تا که بنویس ۶ زبان دنیا ، من خیلی دلم میخواست انگلیسی بلد میبودم اما افسوس شرا ...

هیچوقت دیر نیست

منم خیلیاشونو خودم یاد گرفتم رفتم ازمون دادم مدرک رسمی گرفتم

با دیدن فیلم های خارجی یا زیر نویس میتونی یکم زبانتو تقویت کنی

معنی متنی که نوشتی تا جایی که میدونم به فرانسوی عذرخواهی میشه


ما به خدا اعتماد و اعتقاد داریم!مسلط به ۵ زبان زنده دنیا!

هیچوقت دیر نیستمنم خیلیاشونو خودم یاد گرفتم رفتم ازمون دادم مدرک رسمی گرفتمبا دیدن فیلم های خارجی یا ...

ایول بهت ، بله من چند سال پیش چندتا کلمه فرانسوی جایی نوشته بود هنوز یادمه حیف استعداد من که حروم فقر شد ، یکیش این بود ، بنژو ، بن سواق ، و... همشون یادمه 😁

اللهم عجل لولیک الفرج ، لطفا برای شادی روح مادرم صلوات بفرستید ، شاد باشید

من کار کشاورزی می کردم شب ساعت دو شب جن دیدم

برووو

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
ایول بهت ، بله من چند سال پیش چندتا کلمه فرانسوی جایی نوشته بود هنوز یادمه حیف استعداد من که حروم فق ...

شرایط اینگلیسی یاد گرفتن نداری؟

ما به خدا اعتماد و اعتقاد داریم!مسلط به ۵ زبان زنده دنیا!

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز