2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شاید باور نکنید ولی داستانراجب زن عموی مادربزرگم هست مادربزرگم تعریف میکرد که زمان خیلی قدیم تو روستا یه شب تو طویلع صدای ناله میاد بعد زنعموش میره میبینه یع جنه داره زایمان میکنه و جنه بهش میگه یه پتو بیار برام بچم سردشنشه و زن عموی مادربزرگم میره میاره براش صبحش دخترش میبینه پتو خونیه به مامانش میگه اونم میکع ساکت باش و جنه بخاطر تلافی کار زن عموی مادربزرگم بهش کلی طلا میده الان انقدرر پولداره تو تهران خونه داره این داستان واقعیه

قضیه مال ۳ سال پیشه

خواب بودم ظهر بود یکدفعه یه صدای میومد از خواب پریدم بیدار شدم ولی نمیتونستم تکون بخورم یا حرفی بزنم کسی خونه نبود یکدفعه دیدم در اتاقم بسته شده یکی پشت در اتاقم ایستاده فق سیاهی میدیدم همینطوری یه مدت کمی گذشت بد دیدم داره میاد سمتم یعنی داشتم سکته میکردم یکدفعه در خونمون باز شد خانواده اومد اینم ناپدید شد منم آزاد شدم

دختر مازندران

سلامممم آلیاااا آلبورا چطوریییی

مرسیییی

فقط خوشم نمیاد اسم و فامیل صدا کنید

جهان جونم عصبی میشه

لطفا خان خانم دکتر الیا صدا بزنید

تچکر

ما به خدا اعتماد و اعتقاد داریم!مسلط به ۵ زبان زنده دنیا!

من داشتم آبیاری می کردم شب وتاریک تاریک بود هر دفعه که می خواستم آبیاری کنم آب قطع میشود

چه شکلی بود میشه توصیفش کنی

میشه با دلای پاکتون هرکی امضامو میبینه دعا کنه تابستون امسال به حاجتم برسم🥲❤️.

یبار حموم بودم یکی به در حموم زد توجه نکردم دوباره در زد کسی هم خونه نبود چون درها قفل بوده🫣

یبار هم شوهرم میگفت شب تو خواب بودی انگار یکی در اتاق رو میخواست باز کنه🥴

درحالی که غیر ما کسی خونه نبود

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز