44🧬پارت
حالم که بهتر شد بلند شدم
: خودم میرم نمیخواد تو بیای / خودم میرسونمت / شونه ای بالا انداختم بهتر چون حوصله اسنپ و تاکسی نداشتم!
سوار ماشین شدیم و جلوی در خونه نگه داشت
پیاده شدم که دیدم از یه ماشین سارا پیاده شد و اومد سمت ما با خوشحالی رفتم طرفش و بغلش کردم
سارا: سلام خانم خانما/ سلامم کی اومدییی / رب ساعتی میشه هرچی زنگ درو زدم کسی باز نکرد به سپهر زنگ زدم گفت بیرونید الان میایم/ هوم چ خوب /
سپهر: بهار بیا کلیدو بگیر دیرم شد / تازه یاد سپهر افتادم
سپهر از همون تو ماشین خم شد منم از پنجره ماشین کلیدو گرفتم
سپهر دور زد و رفت
منم با سارا رفتیم داخل
سارا : کجا صبح به این زودی رفته بودین؟/ خسته برای خودم یه لیوان آب ریختم و گفتم : از دیروز یکم حالم بد بود رفتیم دکتر / خدا بده نده / سارا صبحانه کره عسل یا املت؟ / من بیمارستان صبحانه خوردم / خب پس من کره عسل میخورم / نوش جونت عزیزم / لباسامو با تیشرت و شلوار صورتی عوض کردم و چند لقمه بیشتر نخوردم
با سارا نشستیم کنار هم
سارا : بهار تو خانوادتو از روز عروسی به بعد هیچی ندیدی؟ / آهی کشیدم و گقتم نه سپهر نمیزاره / میخوای امروز بری ببینیشون؟ / امروز؟ سپهر چی؟ / بیمارستانه که! از کجا میخواد بفهمه! / با بغض گفتم : سارا منو میبری؟ / آره چرا که نه نیم ساعت سریع ببینیشون و برگرد / با خوشحالی سریع رفتم لباسامو عوض کردم و با سارا پا شدیم در خونه رو قفل کردیم
تا خونه ما 45 دقیقه راه بود