2777
2789
عنوان

دوست صمیمی

80 بازدید | 10 پست

سلام . من ۲۰ سالمه. یه دوستی داشتم از خودم ۷ سال بزرگتر بود . خیلی دوسش داشتم چون خواهر نداشتم . یه مدت می گفت خواهرمی فلان . دوسال بود باهاش دوست شده بودم . تو خوابگاه. پارسال آرزوم بود هم اتاقم بشه هر چند نمی تونستم به خودش بگم بخاطر غرورم. یه دانشگاه خارج از کشور بودیم. باورم نمیشد . یه روز بهم پیام داد گفت میشه بیام؟


چون جا نبود دیگه. منم گفتم آره. از شدت هیجان هیچی جلو خودش نشون ندادم حتی تو مدتی که هم اتاقیم بود. خیلی دختر خوبی بود. خیلی هوامو داشت . فقط بعضی وقتا نمیدونم چرا کرم می ریختم شیطنت می کردم با قومیتش جوک میساختم و شوخی می کردم. ولی اون جدی می گرفت. ولی من فکر می کردم نمی گیره. یه روز اومد گفت تو یه جنوبیه سیاه عرب هستی . تو بیابون زندگی می کنی. یه جای بی آب و علف . بعدم خندید. خب من اولش باورم نمیشد خب شوخی بود ولی ناراحت شدم. بعد خندید. بعد هر بار می گفت و می خندید. تا جایی که سر مسائل مختلف با هم چند بار بحثمون شد . ولی باز با هم خوب بودیم. همیشه می گفت تو خواهرمی و من واقعا به خدا می گفتم بعد از یه مدت طولانی ممنون که بهم خواهر دادی. اما فقط ۴۰ روز پیشم موند.چون مثل اینکه پولشون جور نشد برا دانشگاه و مجبور شد برگرده. اما به من گفت میرم یه مهمونی و میام. و نگفت دیگه نمیام. وقتی رسید ایران بهم پیام داد و گفت دیگه نمیاد. من شوک شدم. باورم نمیشد تنها شدم و باید یکسال تنها باشم . رفتم بیرون از ساعت ۸ شب تا ساعت ۱۲ شب بخاطرش گریه کردم. حتی منو هم اگه کسی می دید کار نداشت . اصلاً برام مهم نبود . حالم خیلی بد بود.اما اون خوشحال بود . چون راحت شده بود از یکسال سختی. اینا همش مربوط به آذر ماهه. گذشت . من یه مدت افسردگی بدی گرفته بودم. همش می گفتم چرا نگفت به من دیگه نمیام. چرا نذاشت خدافظی کنم که دلم آروم بشه.بخاطر افسردگی و اتفاقات دی ماه و هر چی من دو تا درسمو افتادم . حتی جبرانی هم دادم و باز نخوندمو افتادم. همش گذشت . یه هم اتاقی جدید اومد که یه مدت بهم گیر میداد. بعد مدیر خوابگاه گفت که این دوستتم قبل از برگشتش به ایران اومده از تو شکایت کرده . باید خودتو جمع کنی . باورم نمیشد . بهش پیام دادم و کلی چیزای بد نوشتم . میدونستم عاشق یه پسره و اینو بهم تو این دوسال گفته بود . در کنار چیزای دیگه ای که براش نوشتم گفتم ایشالله بهش نرسی . شمارشو میدم به یکی از دوستام. ولی در واقعیت اینکارو نمی کردم همش حرف بود . اون ولی خیلی باز دوستانه جواب داد و گفت پیاماتو نخونده پاک کردم و بخشیدمت. و باز با هم دوست شدیم . گذشت شد خرداد. یه شب خواب دیدم با پسر مورد علاقش ازدواج کرده و پسره حلقه کرد تو دستش . صبح تا پاشدم بهش پیام دادم. کلی خوشحال شد . مدتی بود پسره سراغشو نمی گرفت . ولی اون خوشحال شد .


یه شب که مهمونی بود داشتم بهش پیام میدادم. یهو بین حرفاش گفت شاید تو که دلت پاکه باعث شده باشه این خوابت که یعنی خدا می خواد بگه که سرنوشت من با کسیه که دوسش دارم. ولی من به خوابم شک داشتم . بهش گفتم از مهمونی که برگشتی میشه پیام بدی؟ می خواستم یکم باهاش حرف بزنم دلم تنگ بود . گفت باشه . شد ساعت ۱ شب . پیام نداد. من پیام دادم. یهو سین زد . جواب داد. دیدم یه پیام طولانی فرستاده و آخرش کلی ایموجی گریه .خوندم دیدم نوشته پسره بهم گفت منتظر من نباش . نمی خوامت . به آرزوت رسیدی 😂😂😂 با این ایموجی خنده . اولش فکر کردم شوخیه . گفتم چی میگی . گفت خدافظ . بعد تو کلوز فرند استوری طناب دار گذاشته بود با یه جمله. من پیام دادم و کلی عذرخواهی کردم و گفتم پشیمونم.یکم گذشت پیامامو خوند و گفت بخشیدمت. یک هفته گذشت پیامامو جواب نمیداد . گفت دست از سرم وردار. دارم میرم مشاوره و قرص بهم داده و هر چی. یکم بهم بر خورد ولی گفتم باشه چون اینجوری گفت. هفته دوم پیام دادم . اصلاً سین نمی زد . زیاد پیام دادم سین زد . می خواستم بخندونمش ایموجی خنده فرستادم . یهو نوشت مثل اینکه تو خیلی خوشحالی . منم تعجب کردم . گفتم درسته حالت بده ولی دلیل نمیشه هر چیزی بگی . بعدم اره چرا ناراحت باشم . مشکل من نیست که ناراحت باشم . تو گریه می کنی من خندم می گیره . دغدغه های تورو دیگه . من اون پسرو آدمم حساب نمی کنم بعد تو بخاطرش اینجور میشی؟


بلاکم کرد . از همه جا . ولی بعدش نوشته بودم مگه تو برگشتی ایران من گریه می کردم نمی خندیدی؟ ولی ندید . از اون روز به بعد از هر جایی سعی کردم پیام بدم همه جا بلاک شدم .خیلی حالم بده . الان دوماهه. خیلی وابسته بودم بهش . خواهر نداشتم بود . قلبم شکسته . شایدم همه چی تقصیر منه. افسردگی گرفتم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تقصیر تو نیست عزیزممم

منم خواهر ندارم همدردیم😢

از اون دختراییم که تو فرهنگ لغتشون کلمه شکست ندارن✌به امید برگشتن واناوان و پا برجا موندن بی تی اس و قبول شدنم تو دانشگاه ملی سئول✌یه وانابل و یه آرمیم❤

تو زندگیت ب هیچ کس و هیچ چیز وابسته نباش چون هیچ کس هیچ چیز موندی نیس

ولی خودم نتونستم تو این ۲۰ سال تنهاییامو پر کنم با خودم . اون ولی کلا حالش خوب نیست . به یکی از دوستام گفتم تو خوابگاه زنگ بزنه بهش سه بار زنگ زد هر سه بارش قطع کرد برای بار اول چون همچنین اخلاقی نداشت . برام سخته باور کنم نمی خواد منو هیچوقت ببینه چون بعضی وقتا با حرفام اذیتش می کردم .

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز