صبح بهم زنگ زد حرف زدیم گفتم خوب خوابیدی اینا میخواست صبح زود یکاری بکنه باید بیدار میشد نه بیرونا همون خونه بعد گفتم تونستی بعدش بخوابی گفت اره گفتم نرفتی بیرون گفت یعنی چی کی رفتم گفتم کلن دیگ میرفتی قبلا داستانش این بود ک ی بار صبح رفته بود بیرون صبحونه خورده بود فلان منم گفتم کلن میگم اونم گفت مگ ربطی داره به تو گفتم وا جواب سوالتو دادم دوباره گفت مگ ربطی داره ب تو بزار چشات باز شه بعد شروع کن به تیکه انداختن خدافظ منم پیام دادم فقط میخوای از حرفای من یچیزی بکشی بیرون تبریک میگم ی بهونه ای دیگ ی دعوای دیگ برگشت گفت برو بابا گند اخلاق مودی منم گفتم میرم بابا بشین ببین
اعصابم خورده خسته شدم دیگ الان فکرم همش درگیر نمیدونم چیکار کنم ما دوماهی میشه خیلی زیاد دعوا بحث دارم نمیدونم چیکار کنم همش احساس میکنم مقصر منم بنظرتون کاری کنم؟