2777
2789
عنوان

پارت 39 رمان🔥

25 بازدید | 0 پست

پارت 39🌛 🦦

نیم ساعت بعد متوجه شدم سپهر رفت بیرون

از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت شکلاتا دلم براشون ضعف میزد

کلی شکلات کاکائویی خوشمزه خوردم

دلم میخواست دلم میخواست نجات بدم خودمون رو

پا شدم رفتم سمت تلفن

شماره خونه مامان رو گرفتم دلم برای مامان لک زده بود

/ سلام مامان... سلام دختر خوشگلم خوبی؟... خوبم مامان تو خوبی؟.... شکر میگذره چخبر شوهرت نیست؟....نه مامان سرکاره... کاش میومدی میددیمت دلم برات تنگ شده... میام مامان یبار ک فرصت بشه میام درو قفل میکنه الان.... خدا ازش نگذره که دخترمو اونجا اسیری گرفته..چیزی نگفتم که دوباره گفت : بهار مادر چند بار میخواستم چیزی بهت بگم گفتم شاید ناراحت بشی، دخترم نزاری یه وقت ازت سوء استفاده کنه... با بغض گفتم : چشم مامان خیالت راحت.

مادر من چه خوش خیال بود...

مامان : .. حواست باشه مادر.../

اینقدری پر بودم دلم میخواست بهش بگم اما جلوی خودمو گرفتم مامان نباید بخطارمن غصه بخوره مامان چه کاری از دستش بر میومد! ...

با مامان حرف زدیم و قطع کردیم

خونه رو تمیز کردم..

شام سالاد اولیه درست کردم..

لباسا رو شستم...

خونه مرتب و تمیز شده بود

سپهر ساعت 9 بود اومد خونه

سلام کردم و جوابمو داد رفت حموم دوش گرفت و اومد شام خوردیم

که موقع شام گفت : با تلفن با کی حرف میزنی که امروز قبض تلفن اینقدر زیاد اومده بود؟ / لقمه تو دهنم رو بزور با صدا قورت دادم

از حرفش ترسیدم و جا خوردم

به من من افتادم...

نمیدونستم چی بگم...

سپهر : زبونتو موش خورد؟ البته نیازی نیست بگی... خودم پیگیر شدم شماره مامان جونت رو بهم دادن

سرمو انداخته بودم پایین

میدونستم طوفان در راهه بخاطر همین سکوت کنم بهتره..

پوزخندی زد و لقمشو عصبی پرت کرد تو ظرف غذاش و پا شد رفت

چه بددبخت بودم من!

میز رو با حرص جمع کردم و رفتم تو هال

خبری دیگخ از تلفن نبود...

برده بودش!

چقد بخیله!

رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد🦦🦦 rooomanbahar (دقیق همین رو کپی کن و اولش اینو /t.me با اینو ://https بزارید 🦦💕 خببب اینم بگم سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز